آرزوهای بزرگ

 

 

آن چیز دگر نیست، دگر هیچ مپرس!

خبر بد از راه رسید...
دروغ یا راست
نمی دانم
اما کاش زهر تلخ این خبر
درون من بماند
قلبی را نسوزاند
کامی را تلخ نسازد
درون من جای امنی است
خبری نیست
شلوغ نیست
راحت بخوابد
برای ابد..

اما طلوعی را انتظار نکشد
تنها درون من
همچون مرواریدی سیاه
درون صدف قلبم
حبس بماند

و نخواه که صیدش کنی
این گوهر بد شگون،
زیور سینه‌ای نخواهد بود
که تیری است جان فرسا

در طلبش مباش
و اینبار
مجو آنچه را منع می‌شوی
مجو!


چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ | نظرات شما ()
 

 

ما را کبوترانه وفادار کرده است
آزاد کرده است و گرفتار کرده است

بامت بلند باد که دلتنگی ات مرا
از هرچه هست غیر تو بیزار کرده است
...
خوشبخت آن دلی که گناهِ نکرده را
در پیشگاه لطف تو اقرار کرده است

تنها گناه ما طمع بخشش تو بود
ما را کرامت تو گنه کار کرده است

چون سرو سرفرازم و نزد تو سر به زیر
قربان آن گلی که مرا خوار کرده است!

فاضل نظری


 

تو

 

تو نیستی، آسمان دلم ابری است

تو نیستی و رودها پیچش بی معنای آب های آواره اند

و جاده ها همتی نمی طلبند

و پروازی به بالهامان نیامده

تو نیستی و دلم از گیجی این ستاره های بی سو می گیرد

از یاد برده اند راه آسمان را

و من در این ساکت زمین بی سبزی

حیران به تمنای بهار نشسته ام

تو نیس...

و تو اما هر بار هست تری و چشمانم

بازی قهر و آشتی دیگری را آغاز خواهند کرد

چرا که فراقت را به یادآوری دیوانه وار خواستنت می ستایم


یکشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٩ | نظرات شما ()
 

منالینه

نوزادی داشتم از آن خود؛ همچون امانتی که از شیره جانم نثارش می کردم و سراپا رنگ حافظ او

گذشت این هم

قلم نزدم که اکنون خبره باشم، کوتاه نمی آیم اما می بینم قد کوتاهم را، بازوان بی قوتم را، و چشمانی که نگرانند مبادا خاری به پایم رود.

وعده جان می دهم به آسانی و در عمل، وفای به عهد با سر فرود بر خطاب او آوردن هم نمی کنم.

کجایم من

در این کوهپایه چه هست که میل قله را سر به زیر ساخته

تأمل از بهر کدام لیلی زمینی می کنم اینچنین که عزیزی تا آن زمان که خبط در قبال وصل من و لیلی یا لیلی هایم نکنی

ببخش

پرواز کجا و این مرغک مرداب کجا


 

پ. ن: منالینه به معنای کودکان است


 

و نپرسیم کجایی

پنجره را به پهنای جهان می گشایم:

جاده تهی است. درخت گرانبار شب است.

ساقه نمی لرزد، آب از رفتن خسته است: تو نیستی، نوسان نیست.

تو نیستی، و تپیدن گردابی است.

تو نیستی، و غریو رودها گویا نیست، و دره ها ناخواناست.

می آیی: شب از چهره ها برمی خیزد، راز از هستی می پرد.

می روی: چمن تاریک می شود، جوشش چشمه می شکند.

چشمانت را می بندی: ابهام به علف می پیچد.

سیمای تو می وزد، و آب بیدار می شود.

می گذری، و آیینه نفس می کشد.

جاده تهی است. تو باز نخواهی گشت، و چشمم به راه تو نیست.

پگاه، دروگران از جاده روبرو سر می رسند: رسیدگی خوشه هایم را به رویا دیده اند.

 

 

 


 

توت های نرسیده، انگورهای زودرس

رمضان در راه است و ما باز هم زودتر از همه روزه را آغاز کردیم

تابش نور شدید

رمضان

ترک عادت گفتن

بی رنگ شدن

 


چهارشنبه ٩ تیر ۱۳۸٩ | نظرات شما ()
 

با تو

تمام شب با تو برایم گذشتنی شد

و حال که صبح می دمد

نوبت قربانی تو فرا می رسد

تو

تویی که خون در رگ هایم شدی

هوای نفسم

آرام و نا آرام من

 


جمعه ٢٧ فروردین ۱۳۸٩ | نظرات شما ()
 

شاید عشق

با آنکه جز سکوت جوابم نمی دهی

در هر سؤال از هم پرسیده ام تو را

از شعر و استعاره و تشبیه برتری

با هیچ کس بجز تو نسنجیده ام تو را 

 


دوشنبه ٢ فروردین ۱۳۸٩ | نظرات شما ()
 

غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه ... که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند

من عاشقی از کمال تو آموزم

بیت و غزل از جمال تو آموزم

در پرده دل خیال تو رقص کند

من رقص هم از خیال تو آموزم


یکشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸۸ | نظرات شما ()
 

لیلی یا مجنون؟!

آی فرهاد

کوه کن عاشق

که تنها نام تو

دل هرچه شیرین عالم را

ربوده

با تو هستم

در دل تنگ منِ تلخ کام هم

ز داغ عشق شمعی بر فروز

تیشه ات

کجاست آن تیشه

نشسته ام در این کوه طور

رها از چاه هزار توی دنیا

منتظر

بشکن مرا

این بت خود پرست

از پرستیده شدن به تنگ آمده

سالهاست

قرن هاست

فرهاد عاشق

چقدر زیباست

عاشق


پنجشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۸ | نظرات شما ()
 
زهرا یزدانی


 
 

موضوعات

 

صفحات وبلاگ

 

مطالب اخير

آن چیز دگر نیست، دگر هیچ مپرس!

جمعه ۱٠ تیر ۱۳٩٠

تو

منالینه

و نپرسیم کجایی

توت های نرسیده، انگورهای زودرس

با تو

شاید عشق

غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه ... که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند

لیلی یا مجنون؟!

 

آرشيو مطالب

صفحه نخست

اردیبهشت ٩۱

تیر ٩٠

آذر ۸٩

تیر ۸٩

فروردین ۸٩

اسفند ۸۸

بهمن ۸۸

آذر ۸۸

آبان ۸۸

مهر ۸۸

شهریور ۸۸

امرداد ۸۸

تیر ۸۸

خرداد ۸۸

اردیبهشت ۸۸

فروردین ۸۸

بهمن ۸٧

آذر ۸٧

آبان ۸٧

مهر ۸٧

شهریور ۸٧

امرداد ۸٧

خرداد ۸٧

اردیبهشت ۸٧

فروردین ۸٧

بهمن ۸٦

دی ۸٦

آذر ۸٦

آبان ۸٦

تیر ۸٦

فروردین ۸٦

اسفند ۸٥

بهمن ۸٥

فروردین ۸٥

آذر ۸٢

امرداد ۸٢

تیر ۸٢

بهمن ۸۱

دی ۸۱

آذر ۸۱

آبان ۸۱

 

نويسندگان

زهرا یزدانی

 

دوستان

عرفان حلقه

پرواز را به خاطر بسپار

آذر آباد

همنفس

حرف بی حرفی

در يك نگاه

از بی کرانه ها

بربت زن

مرشد بي ره

اسلوموشن

 

امکانات جانبی

RSS 2.0